تبليغاتX
ق.ل.م و ک.ا.غ.ذ

ق.ل.م و ک.ا.غ.ذ

من یه مسافرم تو این خیابون بلند اومدم که زود برم دل به صفای من نبند

اگر عشق نبود چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم، به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟ آری! بی گمان پیش از این ها مرده بودیم، اگر عشق نبود..

 

 

چه تنگناي سختي است! يك انسان يا بايد بماند يا بايد برود. و اين هر دو اكنون برايم تهي شده است و دريغ كه راه سومي هم نيست..

 

كجاست قبر تو جانم؟ كجا به خاك فتادي؟ پيام مرگ خودت را عزيز من به كه دادي؟ هر آنچه ناله به دل داشتم به نامه نهادم، چه قدر نامه نوشتم چرا جواب ندادي؟..

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 16:5  توسط ياسي  | 

×××××

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:11  توسط ياسي  | 

بوسه بر لب یار

04
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:40  توسط ياسي  | 

عشق تاج زندگانی و سعادت جاودانی است.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 18:11  توسط ياسي  | 

همدم دیگر ، شکسته

می پسندمت از کرانه های دور که می آیی ، آفتاب را یکسره با نگاهت فریاد می کنی و غزل

 را عاشقانه نمی دانی که تو با چشمانت سنت هر چه غزل را درهم شکسته ای و من را نیز !

شکسته را پسند می کنی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 18:9  توسط ياسي  | 

عشق

عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل را به یکدیگر پیوند می دهد

-عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:25  توسط ياسي  | 

عکس های عاشقونه


....

 

        

....

 

.

 

                          

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 22:11  توسط ياسي  | 

4یو

اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش -آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي 

--------------------------------------------------------------

اگه يه روز ديدي که تموم درخت هاي کوچه و محلتونو بريدن اصلا ناراحت نشو ... چون هنوز منو داري که بهم تکيه کني

--------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 22:6  توسط ياسي  | 

.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:51  توسط ياسي  | 

برای تو

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

                 دیدن روی تو زیباست اگر بگذارند

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 1:7  توسط ياسي  | 

بی تو

 

000بي تو دلتنگي به چشمانم سماجت مي کند

واي ، دل چون کود کي بي تو لجاجت مي کند

اشتياق ديدن تو ميل خاموشي نکرد

هيچوقت عشقت به دل فکر فراموشي نکرد

عشق من با تو به ميزان تقدس مي رسد

بي حضورت دل به سر حد تعرض مي رسد

«دوستت دارم» براي من کلام تازه نيست

حد عشقت را برايم هيچ چيز اندازه نيست

در غياب تو غريبانه فراغت مي کشم

بر گذشت لحظه ها طرحي ز طاقت مي کشم

چشمهايم را نگاه تو ضمانت مي کند

گرمي دست مرا دستت حمايت مي کند

با تنفس در هواي تو هنوزم قانعم

ابتلاي سينه را اينگونه از غم مانعم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 1:17  توسط ياسي  | 

زخمه های دل

دلم دادم به او برد دل ندارم

کجا بردست او را من ندانم

از او پرسم حال دل نداند

دگر افسانه شد من هم ندانم

----------------------------

سر نوشتم از ازل اینگونه بود

دردو غم با این دلم همخونه بود

ای خدا دادم برس فریاد شد

عاشق بی ادعا دیونه  بود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مگر آسان رود از یادم این دل

که دردو غصه و غم دارد این دل

حریف او نمی باشم به یک دم

شده گردون سر آواره این دل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم در خلوت و تنهایی خویش

که میگرید به حال خود کم و بیش

قراری او ندارد سینه من

بگو آخر چه سازم با دل ریش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در این دنیا که هر کس یک ستاره

رسید نوبت به من ابر بهار

چرا تقدیرم اینگونه شد آخر

برایم آسمون جایی نداره

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترانه ساز شد آخر دل من

چه خوش آواز شد آخر دل من

صدایش می رسد تا کهکشانها

به غم همراز شد آخر دل من

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

که اینگون به او چشم دوختم من

بزد آتش به قلبم سوختم من

نباید دل به هر کس نا کسی داد

که خاکستر شدم آموختم من

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مگر آن جان من می آید اکنون

به جای اشک خون می آید اکنون

بکوه و دشت و صحرا من روانم

مگر لیلای من می آید  اکنون

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم را من به تار مو تو بستم

که شب تا به سحر دیده نبستم

تو آن لحظه که کندی تار مو تو

دلم افتاد و خون شد دیده بستم

ــــــــــــــــــــــــــــ

به سيم ناز مژگانت زنم تار

كه آوايش رسد بر گوش نيزار

مكن كوك آن نگاهت را تو يكدم

به يك لحظه خودم را مي زنم دار

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش -.*.- گل در انديشه که جون عشوه کند در کار

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 23:7  توسط ياسي  | 

خدایا

خدایا به من بگو که در این روزهای پی در پی که هر لحظه اش با لحظه دیگر فرقی ندارد به دنبال چه هستم؟ چه را می جویم و که را ؟

 آیا می توان از او که همانند منش آفریدی و چون من جز اندیشه خود خواهی در سر ندارد طلب یاری کرد؟ به من بگو که در تنگنای کدامین پس کوچه این شهر نوری از تو می توان دید ؟ به من بگو که چگونه می توانم جز خودم هیچ کس نباشم آنگاه که همه چشمها به سویم خیره گشته است ؟ اگر هنوز هم به من می نگری ، اگر هنوز هم دستهایم در لابلای نوازش دستهای بزرگت گم می شوند ، مرا در آغوش بگیر و بگو که تنها نیستم . مرا در عمق وجودت گم کن تا ایمان بیاورم که ذره ای ار آن عظمت و مهربانی راستین که در وجودت هست به من بخشیده ای ! من برای آن لحظه که تو را با همه وجودم حس می کنم جان می دهم و از هرچه غیر توست جدا می شوم !

تو را به حرمت قداست همه اشکهایی که پاک و بیگناه در حضور چشمانت ریخته شد ، به من بگو که هستم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 2:1  توسط ياسي  | 

آه

زیر این طاق کبود یکی بود یکی نبود

مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود

اون اسیر یه قفس  شبو روزش بی نفس

 همهء آرزوهاش پر کشیدن بود و بس

تا یه روز یه شاپرک نگاشو گوشه ای دوخت

چشمش افتاد به قفس دل اون بد جوری سوخت

زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید

تو چشم مرغ اسیر غم دل تنگی رو دید

دیگه طاقت نیوورد ،رفت توی قفس نشست

تا که از حرفهای مرغ شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیم

بریم تا اون بالاها سوار ابرا بشیم

یه دفعه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد

بارون از چشمای مرغ روی گونش جاری شد

شاپرک دلش گرفت وقتی اشک  اون رو دید

با خودش یه عهدی بست،نفس سردی کشید

دیگه بعد از اون قفس،رنگ تنهایی نداشت

توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمیزاشت

تا یه روز یه باد سرد میونه قفس وزید

آسمون سرخابی شد سوز برف از راه رسید

شاپرک یخ زد و مرد و موندگار نشد

چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد

مرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپرد

نگاهش به آسموووووووووون تا که دق کردشو مرد...!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 1:23  توسط ياسي  | 

یادگاری

با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نميبندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم نهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه ي دنيا با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 1:19  توسط ياسي  | 

خداوند اشک را افرید تا سرزمین وداع اتش نگیرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 1:17  توسط ياسي  | 

جملات عاشقانه

دلم همچون آسمان، پر از ابرهاي باراني است، اي کاش دلم امشب بگريد، شايد که بغض چشمانم بشکند....

*****************************

ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت ويرانه دل ماست که با هرنگه تو صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت..... 

************************************

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟
تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟
ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم 
 

***********************************

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 15:30  توسط ياسي  | 

×)×(

گر از عشق ميشه قصه نوشت ميشه از عشق تو گفت...
ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست همه راحت شد..
آره از عشق تو ديونگي هم عالميه...



 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 0:21  توسط ياسي  | 

miss u

Miss YOU


missu/186.jpg missu/187.jpg missu/188.jpg missu/189.jpg missu/190.jpg missu/191.jpg missu/192.jpg missu/193.jpg missu/194.jpg missu/195.jpg missu/196.jpg missu/197.jpgmissu/198.jpg missu/199.jpg missu/200.jpg
برای دیدن تصاویر در اندازه ی بزرگتر بر روی تصویر کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 0:3  توسط ياسي  | 

LOVE

بعد از این عشق به هر عشق جهان میخندم هرکه آردسخن از عشق به آن میخندم روزی آنقدر دلم سوخت که خاکستر شد بعد از این سوز به سوز دگران میخندم خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم

 

 

 

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرتت بنگرد. به دلی دل بسپار که جای خالی برای تو داشته باشه و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته باشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 0:21  توسط ياسي  | 

صداقت و دیگر هیچ ...

گلی در گلدان نبود

250 سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم یه ازدواج گرفت با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند .
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسی نداری ، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا .
دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند ، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم .
روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای می دهم ، کسی که بتواند در عرض 6 ماه زیباترین گل را برای من بیاورد ، ملکه آینده چین می شود .
دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت .
سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد ، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آمیختند ، اما بی نتیجه بود ، گلی نرویید .
روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند .
لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود .
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است . شاهزاده توضیح داد : این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند : گل صداقت ...
همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند ، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود .
برگرفته از کتاب پائولو کوئلیو

ای کاش همه وقت ، جواب صداقت ها بدون ثمر نباشه

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 22:10  توسط ياسي  | 

خیلی دوست دارم

خیلی دوست دارم

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
                                 من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه
می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری
                                می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری
می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم
                              می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم
می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی
                                          از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی
امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم
                                          اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم
امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم
                                        برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم
امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم 
                                                   اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم 
می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه
                                    به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری
                                    بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری
یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه
                                        فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه
اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن
                                               آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن
راستی دلت میآد بری بدون من بری سفر
                                      بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر
اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم
                                       اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم
حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
                                     چهره تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه
ای کاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم
                                  شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم
ای کاش بدونی چشمات و به صد تا دنیا نمی دم
                                  یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم
به آرزوهام می رسم اگر که تو پیشم باشی 
                            ونوقت خوشبخت میشم مثل فرشته ها تونقاشی

تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه
                                          هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه
نگام کن و برام بگو بگوی می ری یا می مونی
                                   بگو دوسم داری یا نه مرگ گلهای شمعدونی
نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها
                                   اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:52  توسط ياسي  | 

اینم هدی ی شما

تقدیم به همه عزیزانی که به وبلاگ من سر میزنن و مهمتر از همه اینکه نظر می دن

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:49  توسط ياسي  | 

آهای دنیا----

 

بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي
اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:47  توسط ياسي  | 

عشق افلاطونی

یا لطیف

عشق افلاطونی

فکر نمی کنم کسی باشد که اصطلاح عشق افلاطونی را تا بحال نشنیده باشد. این نظریه معتقد است که چون در عالم مثل -بخوانید موثول- یا عالم ارhوح بعضی از ارواح همدیگر را می شناخته اند،لذا وقتی به تن انسان تعلق می گیرند تن چون حجابی شده و با عث میشود که روح در قالب بدن زندانی شود.بنابراین وقتی کسی را دوست داریم به این علت است که روح ما در عالم مثل روح فرد مقابل را می شناخته و به همین علت هم به طرف کسی که دوسش داریم کشش پیدا می کند.و چون نمی تواند مثل عالم ارواح با روح فرد مقابل ارتباط کامل داشته باشد لذا فرد عاشق همیشه محزون هست.من نمی دانم این نظریه ممکن است چقدر درست و یا غلط باشد ولی معتقد به این هستم که عاشق از نظر روحی متالم هست و دوست داشتن از جنس عالم خاکی نیست.و یک موضوع روحانی هست. به نظر شما این مطلب چقدر صحت دارد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:13  توسط ياسي  | 

فراوون از بوسه

  

براي ديدن تصاوير در سايز بزرگتربر روي تصوير كليك كنيد  

kiss/071.jpg  kiss/072.jpgkiss/073.jpgkiss/070.jpgkiss/082.jpg                           

kiss/081.jpgkiss/075.jpgkiss/079.jpgkiss/074.jpgkiss/066.jpgkiss/064.jpg
kiss/076.jpg kiss/077.jpg kiss/078.jpg  kiss/080.jpg   kiss/083.jpg kiss/084.jpg
 يه ماچ داده دمش گرم بابا دمش گرم اينه
 
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 1:15  توسط ياسي  | 

دفتر عشـــق که بسته شـد

 دفتر عشـــق که بسته شـد
        دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
   خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

اشك
+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:7  توسط ياسي  | 

دستهایی که نیاز آلودند

من زندگی را دوست دارم بخاطر تو

بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت نمي توني مالکش بشي.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 18:37  توسط ياسي  | 

عاشق

به جستجوي تو


بر درگاه کوه مي گريم،


در آستانه دريا و علف.

 

به جستجوي تو


در معبر بادها مي گريم،


در چار راه فصول،

 

در چارچوب شکسته پنجره اي


که آسمان ابرآلوده را


قابي کهنه مي گيرد.


+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 10:44  توسط ياسي  | 

جلوه عشق

 

ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست پس ساده میگویم تا ابد دوستت دارم.

 

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است...

 

هر چی عشقه با نگینش هر چی خوبه بهترینش آسمونا با زمینش همشون فدای تو

 

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش ؛ يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 9:56  توسط ياسي  |